این ایمیل چند وقت پیش به دستم رسید جالب بود...
"فکر کن؟!؟" آخه دیگه در این حد...؟؟!!!!
از تو کیفم دوهزارتومانی درآوردم و به راننده دادم. هشت هزار تومان پول داشتم، چهار تا دوهزارتومانی. راننده گفت خرد بده خانوم. گفتم خرد ندارم، هفتتیر پیاده میشم. گفت نگه میدارم برو خرد کن بیار. گفتم من نمیکنم این کارو آقا. گفت یعنی چی. گفتم وظیفهی من نیست. گفت خانوم وظیفهی شماست وقتی میخوای بیای سوار تاکسی شی اول نگاه کنی ببینی پول خرد داری یا نه. برنمیگشت نگاهم کند. گفتم مجلس تصویب کرده؟ اگه قرار باشه از صبح سوار هر ماشینی میشم خرد بدم باید به جای کیف با خودم گونی وردارم. بدون اینکه سرش را برگرداند دوهزار تومانی را پس داد و گفت به سلامت. نه خردتو خواستیم نه درشتتو. میخواست شرمندهام کند؟ یا خودش را در نقش بازیکن ایرانی میدید که با بازیکن اسرائیلی وارد رقابت نمیشود و مسابقه را واگذار میکند؟


و به فراری هاش از جمله خودم تسلیت..!!!
، خب راست میگم بنالم دیگه.. آخه هیچ جا رو نداره آدم دلش میگیره بره یه ذره بگرده.. بیخیال.. این نیز بگذرد...
، آخی عزیزم.. بازم مثل دوران دانشجوییش دور از خانه..!! بازم دیر به دیر میبینمش، دلم واسش تنگ میشه..
اه دیگه صدای محمد هم در اومده.. خوب من چیکار کنم؟ پدرم در اومد تا کلاساش رو برم اون به درک باید کله سحر پا شی بری نوبت بگیری که وقت آزمون بهت برسه، تازه بعد کلی خرج کردن و پیاده شدن ، سرهنگه که میبینه اولین بارته، به راهنما و استیلت گیر میده و رد...!!!!!! دوباره روز از نو روزی از نو...گواهینامه گرفتن من شده عین کفشای میرزا نوروز... 